نیروانا مهرآئین، کارشناس مسائل بینالملل نوشت: خاورمیانه یکشبه وارد بازی تازهای نشده است؛ اما پیمان مکه میتواند یکی از آن لحظههایی باشد که صفحه بازی را عوض میکند. عربستان، ترکیه و پاکستان اکنون در حال ساختن یک مثلث امنیتی هستند که سه ضلع آن، از جنوب، شمالغرب و شرق به مرزهای نفوذ ایران نزدیک میشوند.
اگر این پیمان از یک توافق سیاسی فراتر برود و به همکاری واقعی نظامی، اطلاعاتی و دفاعی تبدیل شود، تهران با واقعیتی تازه روبهرو خواهد شد: منطقهای که دیگر هر کشور در آن به تنهایی بازی نمیکند. پیمان مکه را میتوان صدای شکلگیری یک نظم امنیتی تازه در خاورمیانه دانست؛ نظمی که در آن عربستان میخواهد قدرتمندتر و مستقلتر از گذشته امنیت خود را تضمین کند، ترکیه به دنبال افزایش وزن ژئوپلیتیکی خود است و پاکستان میکوشد جایگاه نظامی و راهبردی خود را در جهان اسلام تثبیت کند. اما در مرکز این تصویر، نامی بیش از همه به چشم میآید: ایران. برای واشنگتن، این پیمان یک شمشیر دو لبه است.
از یک سو، شکلگیری یک بلوک قدرتمند منطقهای میتواند فشار و بازدارندگی در برابر ایران را افزایش دهد و بخشی از هزینه تأمین امنیت منطقه را از دوش آمریکا بردارد. آمریکا میتواند نیروهای کمتری را برای حفظ موازنه مستقر کند و متحدانش را تشویق کند که سهم بیشتری از امنیت خود را بر عهده بگیرند، اما از سوی دیگر، اگر ریاض، آنکارا و اسلامآباد بتوانند بدون تکیه کامل بر واشنگتن یک سازوکار امنیتی مؤثر بسازند، بخشی از نفوذ سنتی آمریکا نیز ممکن است آرامآرام کاهش پیدا کند. برای ایران، خطر اصلی نه در نام پیمان و نه حتی در متن رسمی آن، بلکه در ظرفیتی است که میتواند در آینده ایجاد کند.
عربستان در جنوب، ترکیه در شمالغرب و پاکستان در شرق؛ سه کشوری که هرکدام به تنهایی بازیگر مهمی هستند و در کنار یکدیگر میتوانند محاسبات امنیتی تهران را دشوارتر کنند. در صورت وقوع یک بحران، آنچه پیشتر یک رویارویی دوجانبه بود، ممکن است به زنجیرهای از واکنشهای چندجانبه تبدیل شود. اما آیا پیمان مکه الزاماً به معنای تشکیل یک جبهه نظامی علیه ایران است؟ نه لزوماً. کشورها پیمان میبندند تا قدرت چانهزنی خود را بالا ببرند، تهدیدها را مدیریت کنند و جایگاهشان را در نظم آینده تثبیت کنند. بنابراین، تهران هنوز این امکان را دارد که این پیمان را فقط یک تهدید نبیند.
اگر ایران بتواند با عربستان، ترکیه و پاکستان وارد تعامل امنیتی و اقتصادی جدیتری شود، همان پیمانی که امروز ممکن است بهعنوان یک حلقه فشار دیده شود، شاید فردا بخشی از یک چارچوب گفتوگوی منطقهای شود. در این میان، یک تناقض بزرگ برای آمریکا وجود دارد: واشنگتن ممکن است از قدرتمندتر شدن متحدانش خوشحال باشد، اما متحد قدرتمند الزاماً متحد وابسته نیست. هرچه عربستان و دیگر کشورهای منطقه توانایی بیشتری برای تأمین امنیت خود پیدا کنند، نیازشان به چتر امنیتی آمریکا نیز میتواند کمتر شود؛ بنابراین پیمان مکه همزمان میتواند به آمریکا در مهار ایران کمک کند و بخشی از انحصار امنیتی واشنگتن در خاورمیانه را به چالش بکشد.
برای تهران نیز جغرافیا همچنان یک برگ قدرتمند است. ایران در مرکز اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، خاورمیانه و مسیرهای تجاری شرق و غرب قرار دارد. هیچ معماری امنیتی پایداری در منطقه نمیتواند این واقعیت را حذف کند. پرسش این است که ایران چگونه از این موقعیت استفاده خواهد کرد: با تشکیل ائتلافی در برابر ائتلاف دیگر، یا با تبدیل شدن به یکی از بازیگران اصلی گفتوگوی امنیتی منطقه؟ پیمان مکه در نهایت میتواند بیش از آنکه یک پیمان نظامی باشد، آزمونی برای آینده خاورمیانه باشد. آزمونی برای اینکه مشخص شود امنیت منطقه همچنان زیر سایه قدرتهای خارجی تعریف خواهد شد، یا کشورهای منطقه خودشان قواعد بازی را خواهند نوشت.